این کرم سیاه قصه
این کرم سیاه قصه ما از زمانی وارد شهرشده بوددوستان زیادی پیدا کرده بود. مارمولک عینکی ، کانگورو ، انگوری ، شرک و ....
داستان ما تا اینجا رسید که کرم کوچولو رسید به کافی نت که یه سری به مارمولک عینکی بزنه ولی بگذارید آشنایی اون با بقیه رو هم بگم .
کرم سیاه ما در راستای درسی که در دانشگاه خونده بود دلش میخواست زحماتش هدر نره در نتیجه واسه کار وارد یه جایی به اسم مجمع متخصصان ایران شد و یکسال در اونجا کار کرد رئیس اونجا یک مار سبز بود که بهش می گفتند سید !!!
روزگاری رو اونجا سپری کرد تا با انگوری (گوریل انگوری ) آشنا شد و این آشنایی سرآغاز همخونه شدن اون با انگوری شد.
چه شبها که این دوتا دور از هم میخوابیدند آخه این کرم ما میترسید یه شب زیر دست و پای انگوری بره و له بشه.
یه روز که داشت توی خیابونا واسه خودش میخزید یه دفعه دید که یه پای سبز گنده داره می آد روی سرش که اونو له کنه. به هر بدبختی بود خودش رو سریع از اونجا دور کرد به یه گوشه خزید ، برگشت نگاه کرد که یه دفعه چشمش به شرک افتاد ، این آقا شرک یکی از دوستان هم محله ای کرم کوچولو توی ده بود که واسه پیشرفت به شهر آمده بود.
شروع کرد به صدا زدن شرک و به هر زحمتی بود خودش رو به اون نشون داد ، شرک هم که مدت زیادی بود اونو ندیده بود از روی زمین برش داشت و اونو توی بغل پر مهر خودش گرفت. کلی با هم چریدند و حرف زدند و قرار شد که از اون شب شرک هم به خونه کرم کوچولو و انگوری اضافه بشه و با هم زندگی کنند.
چه شبها که این سه تا پای آتیش کنار هم نشستند و مثل پروانه دور شمع تا صبح قلیون کشیدند .... آقا دلم واستون بگه که بعد از گذشت یک سال در مجمع رو بستند و کرم قصه ما دوباره بیکار شد! و این شد سرآغازحیرونی کرم کوچیک سیاه ما.
خب برگردیم به جریان کافی نت که این کرم کوچولو رفت پیش دوستش ، این دوست آقا کرمه یه مارمولک عینکی مثلا ً متشخص بود که کلی هم در همه موارد ادعاش میشد و در شرف ازدواج بود ولی کسی این آقا رو تحویل نمی گرفت و بهش زن نمیداد.
جریان این کافی نت برمیگرده به 2 سال پیش که یه زبل خان و آقای گارفیلد مجرد با هم شریک شدند و کافی نت زدند. اوایل خودشون تو کافی نت بودند تا اینکه یکی از دوستای گارفیلد به اسم مگ مگ اومد سرکار و بعد اون هم رفت سربازی و این شد که مارمولک خان عینکی رفت اونجا سرکار. توی مدت این 2 سال یه نفر دیگه هم همیشه اونجا بود که بهش میگفتند کوآلا! آخه هر وقت که میرفتید اونجا این کوآلا اونجا آویزون بود و یه جورایی هم قدمت کافی نت بود ( دفترچه خاطرات کافی نت ).
