دوستان ( مارمولک و کانگورو )
حالا نوبت این رسیده که ببینیم تک تک این بچه ها چه نقشی در سرنوشت کرم کوچولو داشتن و چه جوری باهاش آشنا شدند.
اول از همه می ریم سراغ مارمولک عینکی قصه ما...
این آقا مارمولک در دوران High School توی ده با کرم ما آشنا شد و مطابق معمول باعث آشناییشون فیلم بود و فوتبال...
بدلیل نبودن آقا مارمولک عینکی (تبعید به عسلوئیه) ما از ادامه داستان این آشنایی معذور می باشیم.
نفر بعد جناب کانگوروی اعظم می باشد . روز اول دانشگاه که کرم کوچولو واسه ثبت نام رفته بود و تو صف پرداخت شهریه UNI بود دید یکی بر خلاف خودش دراز و هیکل مند با دستانی کوتاه توی صف وایساده ، ازش پرسید چی قبول شدی گفت Accounting ، آقا کرمه خوشحال شد چون یکی از همکلاسیهاش رو تونسته بود در بدو ورود با قلاب بگیره
خلاصه دلم واستون بگه این شروع یک آشنائی ۶ساله و ادامه داره و یکی از صمیمی ترین دوستان کرم کوچولو هستش !!!
چه روزها و چه شبهایی که این دو تا با تمام تفاوتهای ظاهری و باطنی در عرصه بی پهنای دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان جولان میدادند و عرصه را بر تمام رقبا تنگ می نمودند اما این دو میدونستن که تنها دو کبریت بی خطر هستن و ....
اما اساتید گرام از دست این دو تا آسایش نداشتند از تعطیل کردن کلاس تا پنچری ماشین اساتید ، کش رفتن لیست حضور و غیاب ، حاضری زدن جای سایر دوستان ( ۲ الی ۱۰ نفر ) در یک کلاس ، ختم صلوات جهت بهبود اساتید بیمار ، شر خری چک اساتید بی پول ، چاپ و پخش انواع رقعه ترحیم و کارت عروسی جهت استرداد نمره از اساتید ، ایجاد رعب و وحشت در بین دانشجویان ( گرفتن امتحان یهویی ) عامل فروش و توزیع فیلم ، نوار و CD در بین دانشجویان و غیره ....
خلاصه هر چی بود و نبود این ۴سال تمام شد و گذشت با تمام خاطرات خوب و بدش توی گرمای تابستان و سرمای زمستان . این ۲تا همیشه مثل یه ۳ قلو به هم چسبیده بودن .![]()
فعلا این دوتا باشه تا برسیم به بقیه.....!!!![]()