حالا میخوام چند تا دیگه از بچه ها رو واستون معرفی کنم که داستان آشناییمون و ادامه اون جالبه...
اول از همه به احترام بزرگتر بودن میریم سراغ " گارفیلدخان" این گارفیلد ما یه آدم مجرد و مهندسه که خیلی با حاله و با نمکه ، اگه نباشه هیچ سوژه ای واسه خنده نداریم
. یه آدم توپول سرحال که کلی هم لارجه , ماشین داره , تفنگ داره و یه ورزشکار حرفه ای در رشته های Snooker , Eight , شیرجه با مانع , شیرجه بدون مانع , پرش از آتش , سقوط از ارتفاع و .... خلاصه اینکه من وقتی رفتم کافی نت فهمیدم که این یکی از شرکاء اونجاست و جزو سهامداران شرکت مایکروسافته , خیلی خوشحال شدم که با این آدم میتونم رفیق باشم آخه کلی دوست و رفیق داره توی شهر ، که میشناسنش از روزنامه فروش و سوپر مارکت توی شفا گرفته تا دم مشتاق , آخه بنده خدا Reseller شرکت راه مایکروسافت بود .
بعداز کلی رفت و آمد اینجانب رو به عنوان آبدارچی کافی نت استخدام کردن , دمشون گرم یک کرم کوچولوی بینوا رو از گشنگی و حیرونی تو خیابونها نجات دادن و زیر پر و بالشو گرفتن !!! کجایی فردین ببینی که گارفیلد هنوز زنده هست اما کیه که قدرمحبتهاشو بدونه !!!
و اما شریک گارفیلدخان که یه جوونه جاهل و لاغره که یه چندتا فیلم فارسی هم تو کارنامش داره !!! و انصافاً که شرکای باحالین که از بخت بد روزگار عاشق پیشه و دل داده ان ( خدا به داد دلشون برسه از دست ما که کاری ساخته نیست
) .
این زبل خان ما مثل شریکش گارفیلدخان تخصصهای فراوونی داره که یه چندتاییشون و واستون میگم : قالب سازی انواع WEB (انواع قالب چوبی و فلزی و MDF و....) البته باید صبر ایوب و عمر نوح داشته باشین تا قالبتون و تحویل بگیرین
( در وصف ایشان گفته شده که بسیار رازهای نهان با خواجه حافظ شیرازی دارد و جناب شیخ اجل از بالای هفت آسمان به وی ارادت خاص دارد
) .
تخصص بعدی که همه رو عذاب میده SHIFT+ DELETE حضرت زبل خانه ، اما خوب در کنارش استاد امنیت هم هستش در ضمن ایشون تازه به سمت " آقازادگی "
هم نائل شده !!
در ضمن این زبل خان ما علاوه براستعدادهای نهفته یک آدم مرموز با خصوصیات ناشناخته است که حتی رموز مصر باستان در کنار این آدم سر تعظیم به زمین فرو نهاده اند .( بابا چه قدر یه جوری شد )
اما الحق و والانصاف که خیلی بچه با حالیه ( البته فقط بعضی وقتا اون رگ .... گل میکنه ) ![]()
خلاصه اینا باشن تا بقیه ...
حالا نوبت این رسیده که ببینیم تک تک این بچه ها چه نقشی در سرنوشت کرم کوچولو داشتن و چه جوری باهاش آشنا شدند.
اول از همه می ریم سراغ مارمولک عینکی قصه ما...
این آقا مارمولک در دوران High School توی ده با کرم ما آشنا شد و مطابق معمول باعث آشناییشون فیلم بود و فوتبال...
بدلیل نبودن آقا مارمولک عینکی (تبعید به عسلوئیه) ما از ادامه داستان این آشنایی معذور می باشیم.
نفر بعد جناب کانگوروی اعظم می باشد . روز اول دانشگاه که کرم کوچولو واسه ثبت نام رفته بود و تو صف پرداخت شهریه UNI بود دید یکی بر خلاف خودش دراز و هیکل مند با دستانی کوتاه توی صف وایساده ، ازش پرسید چی قبول شدی گفت Accounting ، آقا کرمه خوشحال شد چون یکی از همکلاسیهاش رو تونسته بود در بدو ورود با قلاب بگیره
خلاصه دلم واستون بگه این شروع یک آشنائی ۶ساله و ادامه داره و یکی از صمیمی ترین دوستان کرم کوچولو هستش !!!
چه روزها و چه شبهایی که این دو تا با تمام تفاوتهای ظاهری و باطنی در عرصه بی پهنای دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمان جولان میدادند و عرصه را بر تمام رقبا تنگ می نمودند اما این دو میدونستن که تنها دو کبریت بی خطر هستن و ....
اما اساتید گرام از دست این دو تا آسایش نداشتند از تعطیل کردن کلاس تا پنچری ماشین اساتید ، کش رفتن لیست حضور و غیاب ، حاضری زدن جای سایر دوستان ( ۲ الی ۱۰ نفر ) در یک کلاس ، ختم صلوات جهت بهبود اساتید بیمار ، شر خری چک اساتید بی پول ، چاپ و پخش انواع رقعه ترحیم و کارت عروسی جهت استرداد نمره از اساتید ، ایجاد رعب و وحشت در بین دانشجویان ( گرفتن امتحان یهویی ) عامل فروش و توزیع فیلم ، نوار و CD در بین دانشجویان و غیره ....
خلاصه هر چی بود و نبود این ۴سال تمام شد و گذشت با تمام خاطرات خوب و بدش توی گرمای تابستان و سرمای زمستان . این ۲تا همیشه مثل یه ۳ قلو به هم چسبیده بودن .![]()
فعلا این دوتا باشه تا برسیم به بقیه.....!!!![]()
و ما از بم برگشتیم ... با یادی از آن عزیزان از دست رفته و بجای ماندگانشان .....


وای به حال ما اگر .....
و شد آنچه به بود که نمی شد...!!!!
در سوگ دومین سالگرد ویرانی بم!!!!
اول ببینیم که توی این کافی نت کی هست و کی نیستش خوب آقای گارفیلد ، زبل خان ، کوآلا ، مگ مگ ، مارمولک و کرم سیاه که پایه های کافی نت بودند و همیشه یکی دو تا از اونها رو میشد اونجا پیدا کرد اما کسان دیگری هم بودند که میومدند اونجا سر میزدند از جمله :آقا بزه ، کانگورو (دوست هم مدرسه ای کرم کوچولو)، شیپورچی ، مرحوم رامکال(به فرنگ رفته) ، عمو زاده و جناب MJ کبیر!!!
خلاصه دلم واستون بگه کافی نت بود و این بروبچ ... چه روزهای خوب و بدی که اینها در کنار هم سپری کردند و یه جورایی هم خونواده شده بودن!!!
بچه های این کافی نت همه یه جورایی عاشق هنر هفتم (فیلم و سینما) بودند عشقشون این بود که بشینن و فیلم دانلود کنند و سعی کنند که به روز باشن که واسشون هم کلی دردسر ساز شد ولی خوب ارزشش رو داشت آخه تونستن یه آرشیو ۲۰۰-۳۰۰ تایی فیلم رو جمع کنند که هنوز هم ادامه داره!!!
یادش بخیر KAZZA ، WIN MX و حالا SHAREAZA خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه (سفارش هر گونه فیلم اعم از تاریخی ، غیر تاریخی ، مذهبی ، غیر مذهبی ، هنری ، غیر هنری ، با بازیگر ، بدون بازیگر و ... پذیرفته می شود).
آقا دلم باز واستون بگه ما اینجا انواع و اقسام جشنها رو هم میگیریم مثلاً تولد ، ولادت ، شب شیشه ، شیرینی خورون ... (میزبان تمامی محافل گرم شما عزیزان هستیم و هرگونه سفارشی پذیرفته میشود)چسب و نصب انواع تبلیغات (تراکت، پوستر ، بیلبورد ، بنر ، فلکسی ، نئون ، ضرب و جرح ،آتش سوزی ، سیل ، زلزله و ... پذیرفته می شود)
و این بود جمعی که معرفی کردیم و به نوعی با کافی نت در ارتباط بودند .حالا می مونه داستان یک یک این بچه ها و رابطشون با آقا کرم سیاه قصه ما !!!
خوش باشید دوستان عزیز .
این کرم سیاه قصه
این کرم سیاه قصه ما از زمانی وارد شهرشده بوددوستان زیادی پیدا کرده بود. مارمولک عینکی ، کانگورو ، انگوری ، شرک و ....
داستان ما تا اینجا رسید که کرم کوچولو رسید به کافی نت که یه سری به مارمولک عینکی بزنه ولی بگذارید آشنایی اون با بقیه رو هم بگم .
کرم سیاه ما در راستای درسی که در دانشگاه خونده بود دلش میخواست زحماتش هدر نره در نتیجه واسه کار وارد یه جایی به اسم مجمع متخصصان ایران شد و یکسال در اونجا کار کرد رئیس اونجا یک مار سبز بود که بهش می گفتند سید !!!
روزگاری رو اونجا سپری کرد تا با انگوری (گوریل انگوری ) آشنا شد و این آشنایی سرآغاز همخونه شدن اون با انگوری شد.
چه شبها که این دوتا دور از هم میخوابیدند آخه این کرم ما میترسید یه شب زیر دست و پای انگوری بره و له بشه.
یه روز که داشت توی خیابونا واسه خودش میخزید یه دفعه دید که یه پای سبز گنده داره می آد روی سرش که اونو له کنه. به هر بدبختی بود خودش رو سریع از اونجا دور کرد به یه گوشه خزید ، برگشت نگاه کرد که یه دفعه چشمش به شرک افتاد ، این آقا شرک یکی از دوستان هم محله ای کرم کوچولو توی ده بود که واسه پیشرفت به شهر آمده بود.
شروع کرد به صدا زدن شرک و به هر زحمتی بود خودش رو به اون نشون داد ، شرک هم که مدت زیادی بود اونو ندیده بود از روی زمین برش داشت و اونو توی بغل پر مهر خودش گرفت. کلی با هم چریدند و حرف زدند و قرار شد که از اون شب شرک هم به خونه کرم کوچولو و انگوری اضافه بشه و با هم زندگی کنند.
چه شبها که این سه تا پای آتیش کنار هم نشستند و مثل پروانه دور شمع تا صبح قلیون کشیدند .... آقا دلم واستون بگه که بعد از گذشت یک سال در مجمع رو بستند و کرم قصه ما دوباره بیکار شد! و این شد سرآغازحیرونی کرم کوچیک سیاه ما.
خب برگردیم به جریان کافی نت که این کرم کوچولو رفت پیش دوستش ، این دوست آقا کرمه یه مارمولک عینکی مثلا ً متشخص بود که کلی هم در همه موارد ادعاش میشد و در شرف ازدواج بود ولی کسی این آقا رو تحویل نمی گرفت و بهش زن نمیداد.
جریان این کافی نت برمیگرده به 2 سال پیش که یه زبل خان و آقای گارفیلد مجرد با هم شریک شدند و کافی نت زدند. اوایل خودشون تو کافی نت بودند تا اینکه یکی از دوستای گارفیلد به اسم مگ مگ اومد سرکار و بعد اون هم رفت سربازی و این شد که مارمولک خان عینکی رفت اونجا سرکار. توی مدت این 2 سال یه نفر دیگه هم همیشه اونجا بود که بهش میگفتند کوآلا! آخه هر وقت که میرفتید اونجا این کوآلا اونجا آویزون بود و یه جورایی هم قدمت کافی نت بود ( دفترچه خاطرات کافی نت ).
!!!!بازم دلتنگی !!!!
مثل همیشه
دلتنگی به سراغم می آید
ومن
دنبال واژه هایی می گردم
بدون آنکه بدانم
آیا
واژه ها کاری برایم میکنند
همه را ردیف می کنم
اما همیشه
شعری ناتمام
برایم می ماند.!!!!
به نام او
داستان از اینجا شروع میشه که یک کرم سیاه کوچلو تصمیم گرفت برای پیشرفت به شهر بیاد در نتیجه امتحان کنکور داد و وارد شهر شد .
به هر زحمتی بود سینه خز خودش و به شهر رسوند آخه این کرم کوچولو دست و پا نداشت یک هفته توی راه بود تا رسید . روز اولی که به دانشگاه رفت فکر میکرد این هم یک مدرسه هستش پس به دانشگاه می گفت مدرسه !!!!
ولی توی عمرش این همه آدم رو یک جا ندیده بود و واسش خیلی جالب بود . چهار سال توی این مدرسه بزرگ اومد و رفت تا اینکه با کوله باری از تجربه و خاطرات تلخ و شیرین از اونجا بیرون اومد بدلیل کوتاهی قد و نداشتن دست و پا از خدمت سربازی معاف شد .
بعداز تمومیه مدرسه فکر می کرد کلی بزرگ شده آخه 4 سال توی شهر بود و به تنهایی زندگی کرد . این کرم سیاه کوچولو همش فکر می کرد که حالا تبدیل به یک مار شده ولی نمی دونست که در این شهر بی شمار اژدها وجود داره !!!!! خلاصه اصل داستان این کرم سیاه کوچولو ازاینجا شروع میشه که تصمیم گرفت بره سرکار!!!
کلی این در و اون در گشت تا اینکه توی اداره آموزش وپرورش کارپیدا کرد و ازاینجا تونست با شخصیت اینترنتی که از سالها پیش داشت بیشتر در این دریای بیکران گشت و گذار بکنه وتمام وقتش و توی نت بچرخه . بعد از اتمام قراردادش از اونجا بیرون اومد رفت به یک جای زلزله زده با اینکه دست و پا نداشت ولی تا جائیکه تونست اونجا کارکرد و زحمت کشید و با کوله باری از خاطرات خوش و شیرین برگشت .
4-5 ماه از پس از برگشتنش به شهرهر روز دنبال کار اینور و اونور می گشت و ناامید از همه جا یک روز چشمش به یک نتکده خورد و گذشته اش به یادش اومد چون می دونست که یکی از دوستاش اونجاست رفت تا یه سری بهش بزنه و این اولین قدم آشنایی اون با تعدادی افراد جدید و با حال بود.......... !!!
